برای این موضوع بهتر است از چیزهای واقعی و سادهای بنویسیم که هر روز در مسیر مدرسه میبینیم.
ایدههای اصلی انشا
نمونه انشا
هر روز صبح، وقتی کیفم را برمیدارم و از خانه بیرون میآیم، مسیر خانه تا مدرسه برایم مثل یک سفر کوتاه و آشناست. هنوز هوا کمی خنک است و صدای باز شدن در خانهها و رفتوآمد مردم در کوچه شنیده میشود.
اول از کوچه خودمان عبور میکنم. کنار کوچه چند درخت دیده میشود که در بهار سبز و شاداباند و در پاییز برگهای زردشان روی زمین میریزد. گاهی پرندهها روی شاخهها مینشینند و با صدای آرامشان صبح را زیباتر میکنند.
کمی جلوتر، به نانوایی میرسم. بوی نان تازه در هوا میپیچد و آدم را گرسنه میکند. بعضی از همسایهها با نان داغ به خانه برمیگردند و بعضی از دانشآموزان مثل من با عجله به سمت مدرسه میروند.
در راه، مغازههای کوچک محله را هم میبینم؛ میوهفروشی با میوههای رنگارنگ، بقالی، کتابفروشی کوچک و گاهی هم گلفروشی که جلوی آن چند گلدان زیبا چیده شده است. هر کدام از اینها باعث میشوند مسیر مدرسه تکراری به نظر نرسد.
وقتی به نزدیکی مدرسه میرسم، صدای بچهها بیشتر میشود. بعضیها با دوستانشان حرف میزنند و بعضیها درسهایشان را مرور میکنند. دیدن در مدرسه به من یادآوری میکند که روز تازهای برای یاد گرفتن چیزهای جدید شروع شده است.
من مسیر خانه تا مدرسه را دوست دارم، چون در همین راه کوتاه چیزهای زیادی میبینم و میفهمم که زیباییهای کوچک در اطراف ما زیادند؛ فقط باید با دقت به آنها نگاه کنیم.
چند واژه پیشنهادی
- صبح، کوچه، نانوایی، درخت، همسایه، مدرسه
- بوی نان، صدای پرنده، رفتوآمد، کیف مدرسه
- دوستان، زنگ مدرسه، شروع روز، یادگیری
نظرات