«انشا طنز کمک به همسایه»
همسایه ها، همان موجودات دو سر و دو قیافه ای هستند که گاه یار و غمخوار ما و گاه بلای جانمان می شوند. گاه با مهربانی و صمیمیت، زندگی را برای ما دلچسب تر می کنند و گاه با سر و صدا و مزاحمت، آرامشمان را بر هم می زنند. اما فارغ از تمام این ها، کمک به همسایه، یکی از وظایف انسانی و اخلاقی ماست که می تواند به ایجاد روابطی دوستانه و صمیمی بین همسایه ها کمک کند.
البته کمک به همسایه همیشه هم به سادگی که فکر می کنیم نیست. گاه اوقات، این کمک ها با دردسرها و اتفاقات خنده داری همراه می شود که می تواند خاطرات آن ها را در ذهنمان حک کند.
یکی از خاطرات بامزه ای که از کمک به همسایه دارم، مربوط به روزهای اسباب کشی همسایه طبقه بغلی مان می شود. آن روز صبح، از همان ابتدای کار، سروصدای عجیبی از آپارتمانشان به گوش می رسید. گویی جن و پری به جانشان افتاده بود! من که از سر کنجکاوی، دلم را چنگ زده بود، به بیرون از خانه رفتم و دیدم که همسایه مان با عرق جبین و نفس نفس زنان، در حال جابجا کردن مبل های سنگینش است.
همسرم که او هم شاهد این صحنه بود، طاقت نیاورد و به کمکش شتافت. من هم که نمی خواستم از قافله عقب بمانم، به جمع آنها پیوستم.