کافران و سران قریش به این دلیل از گسترش اسلام احساس خطر میکردند که این آیین با نفی بتپرستی و اعلام برابری انسانها، ساختار قدرت سیاسی، منافع کلفت اقتصادی حاصل از تجارت بتها و نظام طبقاتی جاهلیت آنها را بهطور کامل نابود میکرد.
ظهور اسلام در شبهجزیره عربستان تنها یک تحول عبادی و عقیدتی ساده نبود، بلکه زلزلهای سهمگین در ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مکه ایجاد کرد. برای درک این موضوع که چرا اشراف مکه و بزرگان قبایل در برابر دعوت پیامبر اکرم (ص) صفآرایی کردند، باید مناسبات حاکم بر جامعه مکه در آستانه بعثت را با جزییات بیشتری واکاوی کنیم.
تحلیل ساختار مکه در آستانه بعثت پیامبر (ص)
جامعه مکه پیش از ظهور اسلام بر پایه یک الیگارشی یا حکومت گروهی از ثروتمندان و سران قبایل قریش اداره میشد که هرگونه ندای اصلاحگری را مخل نظم عمومی میدانستند. در واقع، این شهر به عنوان مرکز شبهجزیره، قوانین خاص خود را داشت که منفعت طبقه حاکم را تضمین میکرد.
شبهجزیره عربستان به دلیل شرایط اقلیمی خشن فاقد یک دولت متمرکز بود و امنیت یا منزلت اجتماعی تنها بر اساس نسب قبیلهای و تعصب خویشاوندی تعریف میشد. در این میان، هر طایفهای که نفوذ بیشتری داشت، قوانین را به سود خود تغییر میداد.
مکه به دلیل وجود کعبه و نگهداری بتهای قبایل مختلف، به قطب اصلی مذهبی و شریان حیاتی تجارت در سراسر شبهجزیره تبدیل شده بود. همین جایگاه ویژه، موقعیت ممتازی را برای قریش فراهم آورده بود که حاضر نبودند به هیچ قیمتی آن را از دست بدهند.
تهدید منافع اقتصادی و رونق تجاری اشراف قریش
اقتصاد مکه به شدت با مناسک جاهلی و بتپرستی گره خورده بود. هرگونه تغییر در این باورها، مستقیماً سفره رنگین اشراف قریش را تهدید میکرد. ریشههای اقتصادی این هراس را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
سران قریش از طریق مهار کعبه و بتپرستی، سودهای کلانی از زیارت قبایل و برپایی بازارهای فصلی مانند عکاظ به دست میآوردند که با نفی بتها این درآمدها متوقف میشد.
منصبهای اعتبارسازی مانند کلیدداری، پردهداری، سقایت و اطعام زائران، پایگاههای اصلی ثروتاندازی اشراف مکه بودند که در نظام توحیدی اسلام کاملاً بیمعنا میشدند.
مخالفان اصلی اسلام نگران بودند که یکتاپرستی باعث رنجش قبایل بتپرست عرب شده و در نتیجه امنیت کاروانهای تجاری ایلاف (پیمانهای تجاری با روم و ایران) به خطر بیفتد.
فروپاشی نظام طبقاتی و بردهداری جاهلی
یکی از تکاندهندهترین پیامهای اسلام برای جامعه طبقاتی مکه، نفی هرگونه برتری نژادی و قبیلهای بود. شعار عدالتخواهی اسلام، تودههای محروم را به سمت خود میکشید و پایههای استثمار را سست میکرد.
نکته مهم: اسلام معیارهای سنتی مانند تکاثر نسل و تفاخر به استخوانهای مردگان را مردود دانست و شایستهسالاری و تقوا را جایگزین نظام طبقاتی صریحالخلافه نمود؛ موضوعی که هویت اشرافی مکه را زیر سوال میبرد.
پیامبر اسلام (ص) شعار برابری همگان را بدون توجه به نژاد، ثروت و قبیله مطرح کرد که این امر برای اشرافی که خود را برتر میدانستند غیرقابل قبول بود. جذب سریع قشر ضعیف، جوانان و بردگان به دین اسلام در روزهای نخستین، هراس کارفرمایان و مالکان مکه را از فروپاشی نظام بردهداری دوچندان کرد.
ترس از دست دادن قدرت سیاسی و رقابتهای طایفهای
ساختار سیاسی مکه بر اساس تصمیمگیریهای گروهی در مکانی به نام دارالندوه شکل گرفته بود. حضور دینی جدید با محوریت یک رهبر الهی، تمام این موازنه قدرت را برهم میزد.
بزرگان مکه مانند ابوجهل، ابوسفیان و ولید بن مغیره حاکمیت سیاسی خود بر دارالندوه (مجلس مشورتی مکه) و ریاست شهر را در آستانه سقوط میدیدند. سران طوایف مقتدر مانند بنیامیه و بنیمخزوم حاضر نبودند نبوت فردی از طایفه بنیهاشم را بپذیرند، زیرا آن را مایه برتری دائمی این خاندان بر خود میپنداشتند.
تشکیل مفهوم امت واحد سیاسی به جای عصبیت قبیلهای، سیستم تکهتکه قبیلهگری را که ابزار اصلی موازنه قدرت سران قریش بود، از اعتبار ساقط میکرد و قدرت را در اختیار وحی الهی و فرستاده او قرار میداد.
نگرانی از نفوذ منطقهای و ائتلافهای سیاسی جدید
مخالفت کافران به مرزهای مکه محدود نماند؛ چرا که حرکت اسلام یک حرکت پویا و رو به جلو بود. توسعه جغرافیایی این آیین نوپا، وحشت جدیدی در دل دشمنان ایجاد کرد:
سرعت گسترش اسلام و نفوذ اجتماعی آن در میان قبایل اطراف مکه، بیم انزوای سیاسی و ژئوپلیتیک قریش را در دل سران مکه زنده کرده بود.
هجرت موفقیتآمیز مسلمانان به حبشه ثابت کرد که این آیین نوپا در حال پیدا کردن حامیان سیاسی بینالمللی و فرامنطقهای است.
تشکیل حکومت اسلامی در مدینه و ائتلاف پیامبر با قبایل یثرب، بزرگترین کابوس قریش را رقم زد چرا که شاهراه تجاری آنها به سمت شام را مستقیماً تهدید میکرد.
مقاومت در برابر نظام اخلاقی و احکام الهی
علاوه بر ابعاد سیاسی و اقتصادی، سبک زندگی اسلامی نیز برای اعرابی که به آزادیهای بیقیدوبند جاهلی عادت کرده بودند، گران میآمد. اسلام مفاسدی چون رباخواری، شرابخواری، قمار و زنده به گور کردن دختران را به شدت ممنوع کرد. این قوانین سختگیرانه اخلاقی و دستوراتی نظیر تقسیم عادلانه غنایم و پرداخت زکات، برای ثروتمندانی که عادت به تکاثر اموال داشتند، به معنای پایان دوران بیقانونی و غارتگری بود.
جمعبندی تحلیل تاریخی
جواب پیشنهادی برای درک این تقابل این است که احساس خطر کافران، ریشه در یک دگرگونی همهجانبه داشت. اسلام تنها به دنبال تغییر معبودها نبود، بلکه قصد داشت نظام فکری، طبقاتی، نفوذ تجاری و فرمانروایی قبیلهای قریش را دگرگون سازد و به همین دلیل، سران مکه تمام ابزارهای خود را برای خاموش کردن این نور به کار بستند.
پرسشهای متداول و پاسخهای کلیدی
ابزارهای اصلی کافران برای مقابله با این احساس خطر چه بود؟
آنها ابتدا از ابزار تکذیب، تمسخر و پیشنهاد مال و مقام برای انصراف پیامبر استفاده کردند؛ سپس به شکنجه سخت مسلمانان فرودست، تحریم همهجانبه اقتصادی در شعب ابیطالب و در نهایت توطئه ترور پیامبر (ص) روی آوردند.
چرا قبایل اهل کتاب (مانند برخی یهودیان مدینه) نیز با گسترش اسلام مخالفت میکردند؟
آنها از یک سو دچار حسادت مذهبی بودند، زیرا انتظار داشتند پیامبر آخرالزمان از بنیاسرائیل باشد، و از سوی دیگر با اتحاد قبایل تحت پرچم اسلام، سیطره اقتصادی و نفوذ سیاسی سنتی خود بر منطقه یثرب را در خطر میدیدند.
نظرات