دوران جنگ جهانی اول برای ایران یکی از سیاهترین و پرتلاطمترین فصول تاریخ معاصر محسوب میشود. در حالی که جهان در آتش نبرد میسوخت، ایران درگیر بحرانهای داخلی پس از مشروطه و دخالتهای آشکار نیروهای بیگانه بود.
وضعیت ایران در آستانه جنگ بزرگ و تاجگذاری شاه جوان
آغاز جنگ جهانی اول در مرداد ۱۲۹۳ خورشیدی (ژوئیه ۱۹۱۴ میلادی) درست چند روز پس از مراسم تاجگذاری رسمی احمدشاه قاجار در سن ۱۸ سالگی رخ داد. این پادشاه جوان در شرایطی بر تخت نشست که کشور نه تنها از نظر اقتصادی ورشکسته بود، بلکه از لحاظ سیاسی نیز درگیر اختلافات شدید میان جناحهای مختلف و دخالتهای بیپایان قدرتهای استعماری بود.
میرزا حسنخان مستوفیالممالک، رئیسالوزرای وقت، با تایید احمدشاه قاجار بلافاصله فرمان رسمی بیطرفی ایران را صادر کرد تا شاید دامن کشور را از این نبرد ویرانگر دور نگه دارد. با این حال، دولت نوپای مشروطه فاقد یک ارتش منظم و مقتدر بود که بتواند مرزهای کشور را کنترل کند. همین ضعف ساختاری باعث شد تا بیانیه بیطرفی تنها بر روی کاغذ باقی بماند و ضمانت اجرایی نداشته باشد.
چرا بیطرفی ایران توسط قدرتهای جهانی نقض شد؟
نقض بیطرفی ایران توسط کشورهای متخاصم تنها یک تصمیم لحظهای نبود، بلکه ریشه در موقعیت استراتژیک این کشور داشت. سه عامل اصلی منجر به این اشغال شد:
-
۱موقعیت پل ارتباطی: ایران به عنوان پل ارتباطی میان روسیه تزاری، امپراتوری عثمانی و هندوستان (مستعمره حیاتی بریتانیا)، منطقهای کلیدی برای انتقال نیرو و تدارکات بود.
-
۲قرارداد ۱۹۰۷: پیش از جنگ، روسیه و بریتانیا طی توافقی خاک ایران را به مناطق نفوذ تقسیم کرده بودند. این پیشزمینه باعث شد ورود ارتشهای آنان به ایران، برایشان به عنوان حقی قانونی تلقی شود.
-
۳حضور عثمانی: با ورود امپراتوری عثمانی به جبهه متحدین (آلمان و اتریش)، مرزهای غربی ایران به میدان نبرد مستقیم میان ارتش عثمانی و روسها بدل شد که این امر نفوذ هر چه بیشتر قدرتهای خارجی را در پی داشت.
آثار اشغال نظامی بر سیاست داخلی و ساختار حکومت قاجار
در طول چهار سال جنگ، وضعیت سیاسی کشور به قدری متزلزل شد که نزدیک به ۱۵ کابینه مختلف بر سر کار آمدند. هرجومرج به حدی بود که میانگین عمر هر دولت به زحمت به ۱۰۰ روز میرسید. در این میان، نیروهای نظامی ایران نیز یکپارچه نبودند؛ بریگاد قزاق تحت فرمان افسران روس بود و ژاندارمری نیز به سمت آلمان تمایل داشت.
دولت مرکزی در تهران عملاً هیچگونه کنترلی بر ولایات نداشت و کشور به شکل ملوکالطوایفی اداره میشد. بسیاری از شهرهای ایران در دست گروههای مختلفی بود که از نیروهای بیگانه حمایت میکردند یا با آنها میجنگیدند. گروهی از ملیگرایان و نمایندگان مجلس با هجرت به قم و کرمانشاه، دولت موقت مهاجرین را تشکیل دادند تا در برابر سلطه روس و انگلیس ایستادگی کنند، اما این اقدامات نیز نتوانست از گسترش فجایع جلوگیری کند.
فاجعه قحطی بزرگ؛ هولناکترین پیامد جنگ برای مردم ایران
بزرگترین مصیبت این دوره، وقوع قحطی گسترده بود. خشکسالی و ملخزدگی از یک سو، و ناامنی راهها و مصادره وسایل ترابری توسط ارتشهای بیگانه از سوی دیگر، شبکه توزیع غذا را به کلی نابود کرد. ارتش بریتانیا با خرید گسترده غلات برای نیروهای خود، انبارهای ایران را خالی کرد و این در کنار احتکار توسط تجار سودجو، باعث شد تا حتی نان ساده هم برای مردم عادی نایاب شود.
سوءتغذیه مفرط سبب تضعیف شدید سیستم ایمنی مردم شد. بدتر آنکه این وضعیت با شیوع بیماریهای واگیردار جهانی نظیر آنفلوانزای اسپانیایی، تیفوس و وبا همزمان شد. این ترکیب مرگبار به مرگ تودهای میلیونها نفر از هموطنان ما در شهرها و روستاها انجامید و عملاً جمعیت ایران را در برخی مناطق به شکل فاجعهباری کاهش داد.
سرانجام جنگ و بسترسازی برای سقوط سلسله قاجار
پایان جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸ میلادی با فروپاشی امپراتوری عثمانی و وقوع انقلاب بلشویکی در روسیه همراه بود. خروج ناگهانی قوای روس از شمال ایران، فضا را برای سلطه مطلق بریتانیا در ایران هموار کرد. دولت احمدشاه قاجار که به شدت تضعیف شده بود، تلاش کرد تا با قرارداد ۱۹۱۹ میلادی، حمایت انگلیس را جلب کند، اما این قرارداد استعماری با مخالفت گسترده عمومی روبرو شد.
بحرانهای به جای مانده از این جنگ چهارساله، از قحطی و کشتار گرفته تا هرجومرج سیاسی و اقتصادی، مشروعیت نیمبند قاجاریه را به طور کامل از بین برد. افکار عمومی آماده یک دگرگونی اساسی بود. این خلاء قدرت و نیاز به امنیت پس از سالها جنگ و ناامنی، سرانجام بستر سیاسی لازم را برای وقوع کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و صعود رضاخان فراهم کرد که در نهایت به انقراض رسمی سلسله قاجاریه منجر شد.
نظرات