3. خالی به معنی «تهی»:
کیفش را باز کردم، اما خالی بود و چیزی در آن نبود.
4. خالی به معنی «دروغ»:
قولی که داد خالی بود و هیچوقت عمل نکرد.
5. خالی به معنی «بدون استفاده»:
3. خالی به معنی «تهی»:
کیفش را باز کردم، اما خالی بود و چیزی در آن نبود.
4. خالی به معنی «دروغ»:
قولی که داد خالی بود و هیچوقت عمل نکرد.
5. خالی به معنی «بدون استفاده»:
این اتاق خالی مانده و کسی از آن استفاده نمیکند.
6. خالی به معنی «فاقد»:
دلش خالی از کینه بود و همیشه همه را میبخشید.
7. خالی به معنی «بدون چیزی روی آن»:
دیوار خالی است و هیچ تابلویی بر آن نصب نشده است.
8. خالی به معنی «بیاساس»:
اتهاماتی که به او زده بودند، خالی از حقیقت بود.
9. خالی به معنی «رها یا بدون حضور کسی»:
خیابان در نیمهشب خالی بود و هیچکس در آن نبود.
10. خالی به معنی «بدون زحمت یا راحت»:
کارش را خالی انجام داد، بدون اینکه تلاش خاصی کند.
چند مطلب تصادفی از آرشیو سوگو، شاید اینها هم به کارتان بیاید.
نظرات