نمونه انشا
درون یک فضاپیما روی کره ماه
چشمهایم را که باز کردم، خودم را درون فضاپیمایی دیدم که آرام و بیصدا روی سطح ماه نشسته بود. بیرون از پنجره کوچک، همه جا خاکستری و خاموش بود. نه درختی دیده میشد، نه پرندهای پرواز میکرد و نه حتی صدای بادی به گوش میرسید. ماه مثل سرزمینی ناشناخته و آرام روبهروی ما گسترده شده بود.
داخل فضاپیما پر از دکمهها، چراغهای رنگی و صفحههای نمایش بود. هر چراغی که روشن میشد، انگار به ما میگفت فضاپیما هنوز بیدار است و از ما مراقبت میکند. صدای آرام دستگاهها در فضا میپیچید و نشان میداد اکسیژن، دما و فشار هوا درون فضاپیما کنترل میشود. در آن لحظه فهمیدم زندگی در ماه بدون علم و تلاش انسان ممکن نیست.
لباسهای فضانوردی کنار در خروجی آویزان بودند. هرکدام مثل زرهی سفید و سنگین به نظر میرسیدند. ما باید آنها را میپوشیدیم تا بتوانیم از فضاپیما بیرون برویم؛ چون روی ماه هوا وجود ندارد و بدون لباس مخصوص نمیتوان نفس کشید. من با هیجان به کفشهای فضایی نگاه میکردم و فکر میکردم رد پایم روی خاک ماه شاید سالها باقی بماند.
از پنجره، زمین را هم میدیدم؛ یک گوی آبی و زیبا که در آسمان سیاه میدرخشید. آنجا خانه ما بود؛ جایی که خانواده، مدرسه، دریاها، کوهها و شهرهایمان قرار داشت. دیدن زمین از آن فاصله باعث شد قدر سیاره خودمان را بیشتر بدانم.
وقتی فرمانده گفت آماده خروج شویم، قلبم تندتر زد. من دستم را روی دیواره سرد فضاپیما گذاشتم و با خودم گفتم این فقط یک سفر نیست؛ این نشانه آرزوهای بزرگ انسان است. انسان با فکر، کوشش و امید میتواند حتی به ماه هم برسد.
در پایان، درون آن فضاپیما فهمیدم که علم مانند چراغی است که راههای تاریک و ناشناخته را روشن میکند. شاید روزی من هم دانشمندی شوم که به ساختن فضاپیماهای بهتر کمک کند و راه سفر به سیارههای دورتر را باز کند.
بخشهای انشا
برای شخصیتر شدن انشا، میتوانید یک جمله درباره احساس خودتان هنگام دیدن زمین یا قدم گذاشتن روی ماه اضافه کنید.
نظرات