به نام خدایی که به انسان دو گوش و یک زبان داد تا بیشتر بشنود و کمتر بگوید؛ امروز میخواهم قلم به دست بگیرم و درباره کسانی بنویسم که پنجرههای روح خود را به روی پندهای خیرخواهانه بستهاند و دچار بیتوجهی کامل به نصیحتها و حرفهای دیگران شدهاند.
مقدمه: دروازه ناشنوای دل
جهانی که در آن زندگی میکنیم، سرشار از صداها، نداها و راهنماییهایی است که مانند چراغهایی در تاریکی، مسیر درست را به ما نشان میدهند. با این حال، در پهنه این روزگار، بسیارند افرادی که گویی در میان هیاهوی لجبازی خود گم شدهاند و هیچ تمایلی به شنیدن حقیقت ندارند.
ضربالمثل معروف «از این گوش میگیرد و از آن گوش در میکند» تصویر عینی و گویایی از همین رفتار است؛ رویکردی کنایهآمیز به حال و روز کسانی که سخنان، پندها و هشدارهای دیگران را به ظاهر میشنوند، اما در عمل، کوچکترین توجهی به آنها نکرده و فورا همه چیز را به فراموشی میسپارند. این عبارت، توصیفکننده عبور بیاثر کلمات از دالان ذهن انسانهای غافل است.
بدنه اول: ریشهها و جلوههای بیتوجهی در زندگی
اگر با دیدگاهی عمیقتر به پیرامون خود نگاه کنیم، نمونههای فراوانی از مصادیق این مثل را در خانه، مدرسه و جامعه خواهیم یافت. دانشآموزی که تذکرات دلسوزانه معلم خود را درباره درس خواندن نادیده میگیرد، یا فرزندی که پندهای سرد و گرم چشیده والدین را پشت گوش میاندازد، همگی تجسم زنده این عبارت کنایی هستند.
روانشناسان بر این باورند که این رفتار اغلب از لجبازی، خودخواهی، یا غرور ناشی از کمتجربگی سرچشمه میگیرد؛ جایی که فرد تصور میکند بیش از دیگران میداند و نیازی به راهنمایی ندارد، غافل از اینکه نشنیدن پند خردمندان، آغاز سقوط در چاه اشتباهات تکراری است. در واقع، گوش این افراد تنها فرکانسهای صوتی را دریافت میکند، اما مغز و قلب آنها هیچ دستوری برای پردازش و عمل به آن صادر نمیکند.
نکته مهم: اصطلاحات عامیانه دیگری نظیر «یک گوشش در است و یک گوشش دروازه» دقیقا هممعنی و همراستا با این ضربالمثل هستند و به مفهوم نفوذناپذیری فرد در برابر کلام خیرخواهانه اشاره دارند.
بدنه دوم: سیر تحول در آینه ادبیات فارسی
جالب اینجاست که این مفهوم عامیانه، ریشهای عمیق در ادبیات تعلیمی ما دارد. انوری ابیوردی، شاعر نامدار قرن ششم، به زیبایی و به صراحت به این عارضه رفتاری اشاره کرده و میگوید:
گفتم مکن این کار و شنیدی تو به یک گوش
وز گوش دگر باز برون کردی ناچار
حکیم نظامی گنجوی نیز در منظومه خسرو و شیرین، نادیده گرفتن نصیحت بزرگترها را سرزنش کرده و انسانها را به پندپذیری فرا میخواند. فرهنگ ایرانی همواره بر این اصل استوار بوده است که استماع و گوش دادن فعال، پله نخست خردمندی، کسب تجربه و عاقبتبهخیری در زندگی فردی و اجتماعی است.
چرا نباید پندها را پشت گوش انداخت؟
نادیده گرفتن هشدارهای دلسوزانه عواقب جبرانناپذیری دارد. در ادامه، مراحل تبدیل شدن یک غفلت ساده به یک بحران بزرگ را بررسی میکنیم:
یک راهکار مهارتی: برای رهایی از این عادت ناپسند، تمرین «گوش دادن فعال» بهترین گزینه است. یعنی وقتی کسی ما را نصیحت میکند، به جای ساختن پاسخ در ذهن یا بیتوجهی، تلاش کنیم نکات کلیدی صحبتهایش را یادداشت یا بازگو کنیم.
نتیجهگیری: آویزه گوش کردن پندها
در نهایت، باید بدانیم که گوشها تنها برای دریافت امواج صوتی پیرامون ما نیستند، بلکه دروازهای حیاتی برای ورود به عمق تفکر، اندیشه و فهم به شمار میروند. کسی که کلمات خیرخواهانه را از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج میکند، مانند زمین شوره زاری است که بارانِ باران نصیحت هم در آن اثری نخواهد داشت و گلی در آن نخواهد رویید.
بیایید یاد بگیریم که به جای این رفتار سطحی، سخنان پیران و دلسوزان را «آویزه گوش» خود کنیم؛ چرا که تجربه را تجربه کردن خطاست و انسان دانا و خردمند کسی است که با گوش جان سپردن به سرنوشت و پند دیگران، مسیر موفقیت خود را هموار میسازد و از سقوط در پرتگاهها مصون میماند.
جمعبندی: پیام اصلی این انشا و ضربالمثل، نکوهش سطحینگری و لجبازی در برابر هدایتگران است. انسان عاقل پندها را جذب میکند و انسان غافل آنها را فراری میدهد.
نظرات