# من، قطرهای از آسمان
## فرود از آغوش ابر
من یک قطرهی کوچک بارانم. دیروز، در دل ابری سنگین و خاکستری میزیستم، کنار میلیونها قطرهی دیگر. تا اینکه روز موعود فرا رسید. باد ما را به این سو و آن سو کشاند، تا سرانجام... چکیدم. لحظهای سرگیجهآور بود؛ سقوطی آزاد از آسمان به سوی زمین ناشناخته.
## رقصی بینظیر در هوا
در میانهی راه، باد مرا به بازی گرفت. این سو و آن سو پرتاب شدم، گاهی به پروانهای برخورد کردم که از ترس خیس شدن فرار کرد، گاهی با پرستویی که برای نوشیدن من دهانش را باز کرد، اما من از لبهی نوکش لغزیدم و فرود آمدم. دنیا از بالا چقدر متفاوت بود! رودخانهها مانند رگهای زمین میدرخشیدند و برگهای درختان برای استقبال من دست تکان میدادند.
نظرات