سوگو

کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه

8 دقیقه مطالعه
کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه

این ضرب‌المثل مظهر توکل مطلق به خداوند و بی‌ارزش دانستن قدرت، ثروت و مناصب انسان‌ها در برابر اراده و تقدیر الهی است.

عبارت معروف «کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه» یکی از اصیل‌ترین، نغزترین و پرکاربردترین کنایه‌ها در زبان و ادبیات عامیانه فارسی است. این اصطلاح زمانی به کار می‌رود که انسان‌ها می‌خواهند بر قدرت نامحدود پروردگار و صفت رازقیت او تاکید کنند. پیام اصلی این مثل آن است که واسطه‌های مادی، روابط صاحبان قدرت و منصب‌های دنیوی، در برابر خواست و تقدیر الهی هیچ‌گونه کارایی و اصالتی ندارند.

بخش دوم این عبارت یعنی «سلطان محمود خر کیه» که لحنی بسیار عامیانه، صریح و کوچه‌بازاری دارد، جنبه‌ای طنزآمیز و در عین حال اعتراض‌گونه را به نمایش می‌گذارد. این بخش از ضرب‌المثل عمداً برای تحقیر قدرت‌های ظاهری دنیوی در کلام توده مردم گنجانده شده است تا یادآور شود که حتی مقتدرترین پادشاهان تاریخ نیز بدون اذن و اراده خداوند، توانایی تغییر روزی، سرنوشت یا بخشش به بندگان را ندارند.

امروزه این اصطلاح سرشار از امید، در مواجهه با کارشکنی‌های اداری، نبود پارتی، بن‌بست‌های مالی یا در لحظاتی که تمام درهای مادی به روی انسان بسته به نظر می‌رسد، به عنوان یک لنگرگاه روانی قوی برای تزریق آرامش و ایمان به کار می‌رود تا فرد یادآور شود که مسبب‌الاسباب حقیقی تنها خداست.

داستان کامل و ریشه تاریخی حکایت دو گدا

ریشه این ضرب‌المثل به دوران حکمرانی سلطان محمود غزنوی بازمی‌گردد. بر اساس روایات عامیانه، در آن روزگار دو مرد فقیر بر سر یک گذرگاه معروف و در مسیر عبور روزانه پادشاه به گدایی مشغول بودند. رفتار و منش این دو گدا در مواجهه با فقر و کسب روزی کاملاً با یکدیگر تفاوت داشت و همین تفاوت، زمینه‌ساز یک درس تاریخی بزرگ شد.

یکی از این دو نفر، فردی تملق‌گو، چاپلوس و چرب‌زبان بود. او هر گاه ملازمان دربار، وزرا یا خود پادشاه را می‌دید، دست نیاز به سویشان دراز می‌کرد و با صدای بلند فریاد می‌زد: «کار خوبه سلطان محمود درست کنه!» او از این طریق و با چاپلوسی دل اهالی قدرت را به دست می‌آورد و سکه‌هایی را به عنوان پاداش و صدقه دریافت می‌کرد.

اما گدای دوم مردی با عزت‌نفس، باوقار و موحد بود. او هرگز اهل تملق نبود و پیشانی در برابر بنده خدا خم نمی‌کرد. این گدا در پاسخ به سر و صدای رفیق چاپلوسش، همواره با صدایی رسا و استوار می‌گفت: «کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه!» این تقابل رفتاری و سخن تند و بی‌پروا، پس از مدتی توسط جاسوسان و ملازمان به گوش سلطان محمود غزنوی رسید.

نکته مهم: پادشاه با شنیدن این حرف عصبانی شد و تصمیم گرفت مجرای روزی این دو نفر را تغییر دهد تا به گدای دوم ثابت کند که قدرت در دست شاه است و او را از گفته‌اش پشیمان سازد.

ماجرای مرغ بریان و سکه‌های طلا

سلطان محمود دستور داد تا در مطبخ شاهی یک سینی مرغ بریان بسیار مجلل و با تمام مخلفات آماده کنند. او مخفیانه فرمان داد که شکم مرغ بریان را خالی کرده و آن را با انبوهی از سکه‌های طلای گران‌بها و سنگ‌های قیمتی پر کنند. سپس ماموران دربار سینی غذا را مستقیماً به گدای چاپلوس هدیه دادند تا او یک‌شبه ثروتمند شود و طعم تکیه بر قدرت شاه را بچشد.

سیر حوادث اما به گونه‌ای دیگر رقم خورد که در ادامه مراحل آن را مشاهده می‌کنید:

  • ۱

    ساعاتی قبل از این ماجرا، وزیر پادشاه که از مسیر دیگری می‌گذشت، سینی غدای مفصلی برای گدای چاپلوس فرستاده بود و او کاملاً سیر بود.

  • ۲

    وقتی سینی مرغ بریان شاه به دست گدای چاپلوس رسید، او که توان خوردن نداشت و از سنگینی و سکه‌های پنهان‌شده در داخل شکم مرغ کاملاً بی‌خبر بود، تصمیم گرفت آن را بفروشد.

  • ۳

    او رو به گدای متوکل کرد و گفت: «این مرغ را به قیمت چند شاهی ناچیز از من می‌خری تا پولی به دست آورم؟» گدای دوم پول اندک را داد و مرغ را گرفت.

  • ۴

    گدای متوکل وقتی به خانه رفت و شکم مرغ بریان را باز کرد، با انبوهی از سکه‌های طلا مواجه شد. او شکر خدا را به جا آورد، ثروتمند شد و دیگر هرگز برای گدایی به آن بازار برنگشت.

روز بعد، سلطان محمود غزنوی با جلال و شکوه همیشگی از آن گذرگاه عبور کرد. او با تعجب فراوان دید که گدای چاپلوس همچنان با لباس‌های پاره و کاسه گدایی در همان نقطه نشسته است. پادشاه او را فراخواند و جویا شد: «تحفه گران‌بهایی که دیروز همراه مرغ بریان برایت فرستادیم به دستت رسید؟ با آن چه کردی؟»

گدای چاپلوس که تازه متوجه عمق ماجرا و بخت برگشته خود شده بود، آه و ناله‌ای سر داد و گفت: «قربانت شوم، من پیش از آن سیر بودم؛ به همین خاطر سینی مرغ را به رفیق گدایم به چند شاهی فروختم. او هم غذایش را برداشت و رفت!» سلطان محمود که از تدبیر بی‌پایان تقدیر شگفت‌زده شده بود، سری تکان داد، به عجز خود اعتراف کرد و گفت: «راست گفتی، کارو باید خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟»

تحلیل روان‌شناختی و جامعه‌شناختی مثل در فرهنگ ایرانی

ادبیات شفاهی و فرهنگ فولکلور ایران همواره بازتاب‌دهنده روحیات، آرزوها و ابزارهای دفاعی توده مردم در مواجهه با ساختارهای استبدادی و طبقاتی بوده است. استفاده از واژگان تند، صریح و بی‌پروایی مانند «خر کیه» در مواجهه با نام پادشاهی مقتدر و باهبت همچون سلطان محمود غزنوی، نوعی تخلیه روانی و قدرت‌ستیزی پنهان را در میان طبقات فرودست جامعه نشان می‌دهد.

این ضرب‌المثل بر اساس یک اصل مهم روایی به نام «وارونگی موقعیت» شکل گرفته است. در این ساختار داستانی، فردی که تمام تلاش خود را روی پیوندهای مادی و تملق صاحبان زر و زور سرمایه‌گذاری کرده است، در نهایت محروم و ناکام می‌ماند. در مقابل، فردی که از تمام تعلقات مادی قطع امید کرده و به قدرت غیبی متصل شده است، به طرزی غیرمنتظره و بدون منت مخلوق به نجات، ثروت و عافیت می‌رسد تا برتری اراده الهی بر اراده‌های انسانی اثبات شود.

جمع‌بندی مفهوم

نتیجه‌گیری: این حکایت به ما می‌آموزد که تلاش انسان‌ها منهای تقدیر و لطف الهی راه به جایی نمی‌برد. هرچند اسباب مادی در جهان جاری هستند، اما تکیه قلب و امید نهایی انسان باید فراتر از واسطه‌ها، متوجه ذات پروردگار باشد تا عزت نفس او حفظ گردد.

سوالات متداول

آیا در روایات مختلف، هدیه سلطان محمود به گدا همیشه مرغ بریان است؟

خیر؛ در برخی از خرده‌روایت‌های محلی و افسانه‌های فولکلور مناطق مختلف ایران، به جای مرغ بریان از یک کدوی تنبل، حلوای مغزدار یا حتی انارهایی پر از جواهر یاد شده است. با این حال، بن‌مایه داستانی فروختن هدیه به قیمت ناچیز به گدای متوکل، در تمامی آن‌ها کاملاً یکسان است.

مراتب توکل در ادبیات عرفانی معادل کدام بخش این ضرب‌المثل است؟

در عرفان و تصوف اسلامی سه مرتبه عالی برای ارتباط با خدا تعریف می‌شود که عبارتند از: توکل، تسلیم و تفویض. مفاهیم به کار رفته در این ضرب‌المثل عامیانه، دقیقاً تجلی مرتبه «تفویض» یعنی واگذاری تمام امور به خداوند و قطع امید کامل از مخلوقات در زبان توده مردم است.

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند مطلب تصادفی از آرشیو سوگو، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید!