بنشین که جهان، چرخِ مکافات و تلاقی است؛ کوه اگر ثبات دارد، انسان سراپا حرکت است و روزگار، سرانجام راهها را به هم گره میزند.
مقدمه: تلاقی راهها در دنیای کوچک ما
در پهنه وسیع این گیتی، کوهها با تمام عظمت و غرورشان، قرنهاست که مظهر سکون و پایداریاند؛ آنها در جای خود میخکوب شدهاند و فرسنگها دور از یکدیگر، تنها به نظاره جهان نشستهاند و هیچگاه دستشان به دست یکدیگر نمیرسد. این سکونت ابدی باعث میشود که دو کوه هرگز نتوانند فاصلهها را بردارند و با یکدیگر ملاقات کنند.
اما انسان، این مخلوق پویا و رونده، قصهای کاملاً متفاوت دارد. ما آدمها مانند جویبارهای روانی هستیم که از فراز و نشیب روزگار عبور میکنیم و هر چقدر هم که مسیرهایمان دور و گسسته به نظر برسد، سرانجام در نقطهای غیرمنتظره، راهمان به هم تلاقی خواهد کرد. دنیا با تمام بزرگیاش، برای انسانهای مسافر بسیار کوچک و پیوسته است.
بدنه اول: معنا و مفهوم اخلاقی ضربالمثل
عبارت حکیمانه «کوه به کوه نمیرسد، ولی آدم به آدم میرسد» یکی از پرمغزترین هشدارهای اخلاقی در فرهنگ عامه ماست؛ این مَثَل به ما یادآوری میکند که دنیا بسیار کوچکتر از آن است که تصور میکنیم و هیچکس نمیتواند از پیامد و بازتاب رفتارهای خود بگریزد. چرخش روزگار دست ما را در دست کسانی میگذارد که روزی گمان میکردیم دیگر هرگز آنها را نخواهیم دید.
وقتی در اوج قدرت و توانایی به دیگران بیانصافی میکنیم یا با تکبر از کنار نیازهایشان میگذریم، گویی بذری زهرآگین در زمین میکاریم؛ چرا که چرخ فلک همیشه بر یک مدار نمیچرخد و ممکن است فردا در موقعیت ضعف، محتاج همان کسی شویم که امروز به او ستم کردهایم. رفتارهای ما منعکسکننده آینده ما در برخورد با دیگران است.
نکته مهم: هر عمل صواب یا ناصوابی که در حق همنوعان خود انجام میدهیم، مانند ارتعاشی در عالم باقی میماند و در زمان و مکانی که اصلاً انتظارش را نداریم، پیش پای خودمان سبز میشود.
بدنه دوم: حکایت قدیمی حاکمان بالاکوه و پایینکوه
در روایتهای کهن آمده است که دو آبادی در دو سمت یک دره بزرگ وجود داشت که یکی را بالاکوه و دیگری را پایینکوه مینامیدند؛ حاکم بالاکوه چشمه آب را به روی مردم پایینکوه بست و با غرور گفت که دیگر هیچوقت مسیرش به این دره نخواهد افتاد و نیازی به مردم آن دیار ندارد.
سالها گذشت و خشکسالی عظیمی رخ داد، حاکم ظالم قلمرو خود را از دست داد و به عنوان مسافری تشنه و بیچیز راهی دیار غریب شد؛ روزی از فرط تشنگی به در خانهای کوبید و وقتی در باز شد، خود را روبروی حاکم قدیمی پایینکوه دید که اکنون به ثروت و مکنت رسیده بود، در آنجا بود که کلام معروف جاری شد: کوه به کوه نمیرسد، اما آدم به آدم میرسد.
این داستان تاریخی و سینه به سینه، گواه روشنی است بر اینکه موقعیتها، ثروتها و جایگاههای اجتماعی به شدت لغزندهاند. هیچ کس نباید به موقعیت امروز خود غره شود، زیرا پلهای پشت سر ما ممکن است تنها راه عبور فردایمان باشند.
نتیجهگیری: کاشتن بذر مهربانی در دایره روزگار
زندگی پر از فراز و نشیبهای پیشبینینشده است و هیچیک از ما از فردای خود آگاه نیستیم؛ این ضربالمثل به ما میآموزد که همواره منصف، فروتن و مهربان باشیم، زیرا هر دست خیری که دراز کنیم و هر کلام تلخی که بر زبان آوریم، روزی در چرخهای ناگزیر به سوی خودمان بازمیگردد.
جلالالدین مولانا چه زیبا این حقیقت را سروده است که این جهان کوه است و فعل ما ندا، سوی ما آید نداها را صدا؛ پس بیایید در این دنیای گذرا، بذرهایی بکاریم که هنگام روبروشدن دوباره با آدمها، به جای شرمساری و ندامت، برداشتکننده لبخند و سپاس باشیم.
جمعبندی انشا
جواب پیشنهادی: پیام اصلی این مَثَل ارزشگذاری بر حسن رفتار و پرهیز از غرور است؛ چرا که انسانها به واسطه جاری بودن زندگی همواره با یکدیگر روبرو میشوند و پاداش یا کیفر عمل خود را سفت و سخت پس میگیرند.
پرسشهای متداول دانشآموزان
ریشه این ضربالمثل بیشتر به چه مفهومی در فرهنگهای دیگر نزدیک است؟
این ضربالمثل قرابت معنایی بسیار نزدیکی با مفهوم کارما (Karma) در فرهنگهای شرقی و عبارت «دنیا کوچک است» در فرهنگ غربی دارد که بر بازگشت اعمال انسان تاکید میکنند.
آرایه ادبی اصلی به کار رفته در ساختار این مَثَل چیست؟
آرایه اصلی تقابل و تضاد است؛ تضاد میان کوه که نماد سکون، بزرگی و عدم حرکت است با انسان که نماد حرکت، تغییرپذیری و پویایی در جامعه است.
نظرات