بحرین با کارشکنی، اعمال فشار سیاسی و سوءاستفاده طولانیمدت دولت استعماری بریتانیا (انگلستان) و همکاری برخی تحرکات منطقهای از ایران جدا شد.
مسئله انفصال مجمعالجزایر بحرین از خاک ایران در سال ۱۳۵۰ خورشیدی (۱۹۷۱ میلادی)، یکی از پیچیدهترین و بحثبرانگیزترین پروندههای دیپلماتیک و تاریخی در تاریخ معاصر خاورمیانه است. این رویداد ناگوار که به تضعیف موقعیت ژئوپلیتیک ایران در خلیج فارس منجر شد، حاصل یک برنامهریزی چنددههای از سوی استعمار پیر و محاسبات خاص بینالمللی در دوران جنگ سرد بود.
ریشههای تاریخی حاکمیت ایران بر مجمعالجزایر بحرین
مجمعالجزایر بحرین از دوران باستان و روزگار امپراتوریهای هخامنشی و ساسانی، به عنوان بخشی از قلمرو رسمی و مرزهای دریایی ایران شناخته میشد. این پیوند جغرافیایی و فرهنگی برای قرنها تداوم داشت و حاکمیت ملی ایران بر این پهنه آبی همواره به رسمیت شناخته میشد.
در دوران اسلامی و بهویژه پس از اخراج اشغالگران پرتغالی توسط شاه عباس صفوی در سال ۱۶۰۲ میلادی، حاکمیت ایران بر این منطقه استراتژیک مجدداً تثبیت شد. این دوره تاریخی گواهی بر عمق نفوذ اداری و سیاسی ایران در جنوب خلیج فارس است.
دولتهای ایران در دوره قاجار نیز با وجود ضعف نظامی و آشفتگیهای داخلی، همواره بر مالکیت حقوقی خود بر این جزایر تاکید داشتند و حاکمان محلی موظف به پرداخت مالیات به والی فارس بودند. اسناد متعددی از مکاتبات کارگزاران قاجار وجود دارد که مالکیت ایران را به صورت مطلق ابراز میکند.
آغاز دخالت و سیاست ایرانزدایی بریتانیا در خلیج فارس
کمپانی هند شرقی و دولت بریتانیا از اوایل قرن نوزدهم میلادی (قراردادهای ۱۸۲۰ و ۱۸۶۱) با انعقاد معاهدات تحمیلی با شیوخ آلخلیفه، بحرین را تحتالحمایه خود قرار دادند. این آغاز جدایی دوفاکتو و عملی جزیره از مام میهن بود.
استعمار انگلیس برای تثبیت سلطه خود، سیاست سیستماتیک «ایرانزدایی» را از طریق قطع خطوط کشتیرانی بوشهر-بحرین، تبعید ایرانیان ساکن جزیره و مخدوش کردن بافت دموگرافیک آغاز کرد. لندن تلاش داشت هرگونه پیوند زبانی، مذهبی و اداری میان بحرین و فلات ایران را نابود سازد.
با کشف نفت در اوایل قرن بیستم، بریتانیا در سال ۱۳۱۴ (۱۹۳۵ میلادی) پایگاه بزرگ نیروی دریایی خود را در بحرین مستقر کرد تا کنترل کامل این آبراهه راهبردی را در دست بگیرد و مانع از احقاق حق دولت مرکزی ایران شود.
چرخش دیپلماتیک تهران؛ از استان چهاردهم تا مصاحبه دهلینو
دولت ایران در آبان ۱۳۳۶ در پاسخی صریح به ادعاهای بریتانیا و عربستان، بحرین را رسماً به عنوان «استان چهاردهم ایران» تصویب کرد و صندلی خالی برای نماینده آن در مجلس در نظر گرفت. این اقدام موجی از شور ملی را در میان ایرانیان برانگیخت.
در اواخر دهه ۱۳۴۰، پس از اعلام تصمیم بریتانیا برای خروج از شرق کانال سوئز، فشارهای دیپلماتیک لندن بر ایران برای تعیین تکلیف این پرونده شدت یافت. انگلیس تمایل داشت پیش از خروج، ساختار سیاسی جدیدی را در منطقه ایجاد کند.
محمدرضا شاه پهلوی در دیماه ۱۳۴۷ در مصاحبهای غافلگیرکننده در دهلینو اعلام کرد که اگر مردم بحرین مایل به الحاق به ایران نباشند، ایران ادعای حاکمیتی خود را با زور اعمال نخواهد کرد. این اظهار نظر، راه را برای مانورهای بعدی سازمان ملل هموار ساخت.
پشتپرده نظرخواهی سازمان ملل؛ رفراندوم یا مأموریت فرمایشی؟
به جای برگزاری یک همهپرسی عمومی (Referendum) با صندوق رأی، فرآیندی تحت عنوان «مساعی جمیله» با هماهنگی پنهان ایران، انگلیس و دبیرکل سازمان ملل (او تانت) شکل گرفت تا ظاهر کار قانونی جلوه کند.
ویتوریو وینسپیر گیچاردی، نماینده ویژه سازمان ملل، در فروردین ۱۳۴۹ مأموریت یافت تا در سفری کوتاه به منامه، تمایل ساکنان جزیره را ارزیابی کند.
این نظرسنجی به صورت گزینشی و مهندسیشده، صرفاً از طریق مصاحبه با سران قبایل، تجار بزرگ و کلوپهای فرهنگی وفادار به آلخلیفه انجام شد و توده مردم در آن نقشی نداشتند.
دولت بحرین پیش از آغاز کار هیئت، دو باشگاه فرهنگی متمایل به ایران («نادر» و «فردوسی») را تعطیل و فعالان هوادار ایران را بازداشت یا سرکوب کرد تا صداهای مخالف پنهان بماند.
معامله ژئوپلیتیک بر سر جزایر سهگانه خلیج فارس
اسناد تاریخی و خاطرات دولتمردان وقت نشان میدهند که بریتانیا خروج نیروهایش از جزایر استراتژیک تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را منوط به پذیرش استقلال بحرین کرده بود. این یک گروکشی آشکار در عرصه بینالمللی محسوب میشد.
شاه ایران تحت تاثیر دکترین نیکسون و برای کسب نقش «ژاندارم منطقه»، تثبیت مالکیت بر دهانه خلیج فارس (جزایر سهگانه) را از نظر نظامی مهمتر از حفظ بحرین تحت تصرف انگلیس قلمداد کرد و تن به این موازنه داد.
گزارش گیچاردی مبنی بر تمایل بحرین به استقلال، در اردیبهشت ۱۳۴۹ طی قطعنامه ۲۷۸ به تصویب شورای امنیت رسید و ایران بلافاصله آن را به رسمیت شناخت و از ادعای چندصد ساله خود عقبنشینی کرد.
نکته مهم: جدایی رسمی بحرین نه بر اساس یک رفراندوم دمکراتیک با حضور تمامی طبقات مردم، بلکه از طریق یک تفاهم سیاسی مهندسیشده میان لندن، تهران و نهادهای گزینششده محلی تحت سیطره بریتانیا محقق شد.
مخالفتهای داخلی و بازتابهای سیاسی در ایران
امام خمینی (ره) در نامهها و سخنرانیهای خود، جدایی بحرین را ناشی از توطئههای طولانی استعمار برای تکهتکه کردن ممالک اسلامی و غارت مخازن آنها دانستند و رژیم پهلوی را به شدت نقد کردند. ایشان این اقدام را ضربهای به وحدت جهان اسلام قلمداد نمودند.
احزاب ملیگرا مانند حزب ملت ایران به رهبری داریوش فروهر با صدور اعلامیههای تند، این اقدام را یک «توطئه امپریالیستی» نامیدند که منجر به بازداشت و شکنجه سران این حزب توسط ساواک شد تا صدای هرگونه مخالفت داخلی خفه شود.
در مجلس شورای ملی، حزب پانایرانیست به رهبری محسن پزشکپور، دولت امیرعباس هویدا را به دلیل تجزیه خاک کشور رسماً استیضاح کرد، هرچند این استیضاح با اکثریت قاطع حزب حاکم رای نیاورد و فرآیند واگذاری با موافقت مجلس فرمایشی به پایان رسید.
جمعبندی تاریخی
«جواب پیشنهادی:» پرونده بحرین نمونهای بارز از اعمال نفوذ استعماری بریتانیا و ضعف ساختاری دیپلماسی وقت ایران است. بریتانیا با بیش از یک قرن حضور نظامی و مهندسی دموگرافیک، زمینه را برای جدایی نهایی این مجمعالجزایر در سال ۱۳۵۰ فراهم آورد.
پرسشهای متداول
آیا در سال ۱۳۵۰ در بحرین رفراندوم رسمی با صندوق رأی برگزار شد؟
خیر، برخلاف تصور رایج، هیچ همهپرسی عمومی برگزار نشد؛ بلکه نماینده سازمان ملل طی یک مأموریت ۳ هفتهای، تنها با نهادها، کلوپها و سران قبایل گزینششده توسط حکومت آلخلیفه گفتوگو کرد.
موضع دولت دکتر محمد مصدق درباره پرونده بحرین چه بود؟
در زمان نخستوزیری دکتر مصدق، دولت ایران مأموریت یافت اسناد حاکمیت ملی بر بحرین را جمعآوری کند و حتی طرح ملی شدن نفت بحرین به عنوان بخشی از شرکت ملی نفت ایران در مجلس مطرح گردید.
تاریخ دقیق اعلام استقلال رسمی بحرین و خروج کامل بریتانیا چه زمانی است؟
بحرین پس از طی مراحل حقوقی در سازمان ملل و خروج نیروهای نظامی انگلیس، در ۲۴ مرداد سال ۱۳۵۰ (آگوست ۱۹۷۱ میلادی) رسماً اعلام استقلال کرد.
نظرات